منوچهر اميرى

48

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

تخم ماكيان ليكن گردتر از آن ( اغراض ، 615 ) . لغت فارسى است و كنگر نيز گويند و به عربى شوكة البيضاء نامند و بلغت جامع تميمى آن را عضو برى مىداند و آن نباتى است خاردار و به قدر دو زرع و ساقش به قدر انگشت ابهام و بزرگتر از آن و مثلث و سفيد و مزغب و خاردار ( تحفه ، 43 ) . بادآورد است ( برهان ، دهخدا ) . به واسطهء سبكى آن را بادآورد گويند ( فرهنگ سرورى ، دهخدا ) . باذاورذ ليست الشكاعى كما زعم كثيرا من الناس و هى الشوكة البيضاء ( شرح اسماء ، م 42 ) . باذاورذ معرب بادآورد فارسى است و شوكة البيضا بمعنى خار سپيد است ( مايرهوف ، م 44 ) . گياهى خاردار از تيرهء مركبيان و از دستهء لوله گلىها و از جنس خار تاتارى ، اين گياه يك‌ساله است و در اكثر نقاط زمين مىرويد و گلهايش در تداوى مورد استعمال دارد ( فرهنگ معين ) . بادام ( ر ك : لوز ) بادام تلخ ( ر ك : لوز ) بادرنجبويه ( B dranj - buya ) ( لا ) Melissa officinalis ( فر ) Melisse officinale باذرنجبويه تره‌ى است كرم اندر درجهء اول لطيفست . الابنيه ( بهم 50 ، زل 41 ) بادرنجبويه معرب بادرنگبويه است چنان كه بيايد و هروى اين لغت را در ذيل اترج به صورت « باذرنجو » نيز به كار برده است : اترج . . . و طبعش بياذرنجو نزديكست ( زل 10 / 1 - بهم 10 ) . در ترجمهء صيدنه نام اين گياه به صورت « بادرنج‌بويه » آمده و چنين تعريف شده است : بادرنج‌بويه بعضى بادرون‌بويه گويند و او نوعى است از تره‌ها و اطراف برگهاى او شكافته شود و بر شاخهاى بزرگ او شاخهاى خرد بود و سبز و بوى او به بوى ترنج مشابهت دارد و بعضى از عوام او را شاه‌تره گويند بطريق تعظيم بدان سبب كه او به حقيقت شاه‌تره باشد و بعضى بادرنج‌بويه را مفرح القلب گويند و بعضى از پارسيان بادروى كوهى نيز گويند ( ترجمهء صيدنه ، ب 22 ) . در هدايه « بادرنج‌بويه » و « بادرنگ‌بوى » هر دو آمده است ( ر ك : همان كتاب ، فهرست لغات ) . گرم و خشك است به درجهء دوم ( اغراض ، 588 ) . گياهى است كه بادرنبويه گويند و بادرنگ و ترنجان و بقلهء اترجيه نيز گويند و به پارسى بالنگو گويند ( اختيارات بديعى ، دهخدا ) . بادرنگبويه فارسى است و به عربى مفرح القلب گويند . نباتى است در بو شبيه به بادرنگ خودرو و بستانى مىباشد ( تحفه ، دهخدا ) . باذرنجويه و يقال له باذرنبويه و هو نوع من الرياحين يقال له عندنا الحبق الترنجى تكون رائحته كرائحة الاترج و يقال له بمصر الترنجان و اسمه بالفارسيه